دستگيري و ضرب و شتم 270 جوان در يک کنسرت در کرج
چهارشنبه شب 10 مرداد در يورش وحشيانه اوباشان رژيم به يك باغ در اطراف كرج كه كنسرتي در آنجا برگزار ميشد، 270 دختر و پسر جوان دستگير شدند. تحقير، فحشهاي ركيك، تهديد به سنگسار و كتك زدن “مفسدين”، الهام گرفته از آيه هاي قرآن، ورد زبان اين اراذل واقعي بود و اجرا ميشد. بسياري از خانواده ها در بيم و هراس از اينكه چرا فرزندانشان بخانه بازنگشته اند آن شب را سپري كردند. برخي از خانواده ها كه از محل بازداشت بچه ها خبردار شده بودند شب تا صبح را پشت در فرماندهي انتظامي بسر بردند با اين اميد كه خبري دريافت كنند. صبح پنجشنبه همه بستگان در بلواري كه فرماندهي آنجا قرار داشت جمع شدند.
حتا به پدر و مادرها نيز نمي گفتند بچه هاي آنها كجا هستند و چي بسرشان آمده. مردم بسيار بيمناك و خشمگين بودند. چون ميدانستند از اين وحشي ها هر جنايتي و فسادي بر ميآيد. همه با هم مشورت ميكردند و به يكديگر كمك و دلداري ميدادند. ساعت 12 ظهر يك اتوبوس پر از دختران بازداشت شده از باغ فرماندهي انتظامي خارج شد. بسياري از دختران روسري بسر نداشتند و در حاليكه دستانشان را از پنجره اتوبوس بيرون آورده بودند از مردم كمك مي طلبيدند.آنها فرياد ميزدند و برخي اشك ميريختند. در اين لحظه يك مادر در مسير اتوبوس به زمين نشست و فرياد زد نميذارم بچه هامونو ببرين. مگر از روي جنازه من رد بشين. نيروهاي سركوب با باتوم به اين مادر شجاع حمله بردند و او را كشان كشان كنار زدند.
اين وحشيگري خون مردم را به جوش آورد. صداي اعتراض و فحش به رژيم و نيروهاي سركوبگرش در زير آسمان داغ مرداد طنيني بسيار خطرناك براي حكومت داشت. رهگذران زيادي توقف كرده بودند و راه بندان ايجاد شده بود. مردم با پاي پياده يا با اتومبيل به دنبال اتوبوس حامل فرزندان زنداني شان ميدويدند و فرياد ميزدند، گريه ميكردند و هو مي كشيدند.
نيروهاي ويژه سركوب با باتوم برقي بجان مردم افتادند. يك مادر در حاليكه از شدت خشم و اندوه بخود مي لرزيد فرياد ميزد: “اي كثافت ها چرا گورتان را گم نمي كنيد. نوبت من كه بشه قيمه قيمه تان ميكنم. من همه ي شما را خودم مي كشم. بچه ام را بمن پس بدين”. يك مادر ديگر با گريه فرياد ميزد: “اي جهان متمدن كجائيد كه ببينيد با ما چكار ميكنند. من به سازمان ملل شكايت ميكنم”. يك پدر با بغض شعار ميداد: “بچه ام را بدين. حكومت پادگاني نمي خواهيم”. يك مادر ديگر براي مردم ميگفت به دخترم گفتم به اين كنسرت نرو اين حكومت وحشي و عقده اي است و گير مي افتي اما گوش نكرد. مادر ديگري ميگفت چرا بچه هامون نبايد شادي كنند و به كنسرت برن. اگر اين حكومت جاني و آدمكش است تقصير بچه هاي ما چيه. نيروهاي كمكي ضد شورش با وانت سر رسيدند.
حاج آقاهاي درجه دار و بي درجه داخل بنزهاي ضد گلوله با محافظ بسرعت داخل مقرشان شده و خارج مي شدند. مردم ناسزا ميگفتند و با خشم و كين به اين رفت و آمد نگاه ميكردند. برخي با صداي بلند مي گفتند حاجي هاي بدون اونيفورم را بشناسيد اصل كاري ها اينا هستند. پاسدارها و حاجي هاي “خوب” وارد ميدان شدند و به مردم ميگفتند روز شنبه با سند به زندان رجائي شهر بيائيد بچه هاتون را تحويل بگيريد. در گوشه اي ديگر پاسدارهاي و حاجي هاي بد، باتوم بدست به مردم فحش ميدادند كه بچه هاتون فاسدند و اينجا حكومت اسلامي است. هنوز تعدادي از دستگير شدگان (همه ي پسرها و عده اي از دختران) داخل بازداشتگاه بودند. بعد از ساعتي چند دختر را آزاد كردند.
آنها در حاليكه بشدت اشك ميريختند و مي لرزيدند و قادر به سخن گفتند نبودند به آغوش خانواده شان برگشتند. كليه وسايل شخصي آنها را ضبط كرده بودند و به آنها گفته بودند يا بايد امضاء كنيد كه روابط نامشروع داشته ايد يا اينكه سنگسار مي شويد. (يعني در هر حالت سنگسار مي شويد). يكي از مادرها ميگفت دختر او كه حاضر به امضاء نشده شديدا كتك خورده است. در فاصله چند ساعت همه بازداشت شدگان را به زندان رجائي شهر كرج منتقل كردند و به خانواده ها گفتند شنبه بيائيد. خانواده ها بسرعت بطرف زندان راهي شدند.
در اين ميان يك واقعه ديگر هم رخ داد. اتوبوس قراضه و درب و داغاني از داخل مقر نيروهاي انتظامي خارج شد. مردم با اين خيال كه اتوبوس حامل فرزندان زنداني آنهاست بسرعت بطرف اتوبوس دويدند. اما اين اتوبوس پر از كارگران افغاني بود كه دستگير شده و روانه مرز بود. مردم وقتي اين صحنه را ديدند عقب آمدند و بهم گفتند افغاني ها هستند. در پس اتوبوس حامل كارگران افغاني عده اي زن و كودك پابرهنه و فقير بسرعت ميدويدند. گريه ميكردند. يكي بسرعت يك اسكناس هزار توماني را از پنجره بدست كسي داد. يكي يك بسته بيسكويت به ديگري داد. صحنه ي بسيار تكان دهنده اي بود.
ما مردم بايد بدانيم همان دستي كه فرزندان مان را مي دزد، شادي آنها را به غارت ميبرد، آنها را شلاق ميزند و شكنجه و تجاوز ميكند، همان دست هزاران زحمتكش افغاني را شبانه از بيغوله هايشان بيرون مي كشد، تحقير ميكند، از كشور اخراج ميكند و خانواده آنها را از هم مي پاشاند. ما تا زماني كه پشت به پشت هم ندهيم و در برابر هر اقدام ستمگرانه اين رژيم جاني كه عليه افغاني و ايراني، دختر و پسر، دانشجو و كارگر و معلم و غيره روا مي دارد مبارزه و اعتراض نكنيم، نمي توانيم از شر اين آدمكش ها خلاص بشويم. فقط با متحد شدن ميتوان آرزوي آن مادر و ميليونها انسان دیگر را برآورده ساخت.
گزارش ارسالی برای نشریه دانشجوئی بذر





-
Recent
- The Slime Rip-off-lic of IRAN
- Babak, Mazyar and Afshin
- More Crackdown on Blogs, on the Way?
- Psychology, The Islamic Republic Version
- Girl Shot by the IR Police
- Iranian Police vs. Iranian People
- Bloggers support the jailed iranian student activists
- دستگيري و ضرب و شتم 270 جوان در يک کنسرت در کرج
- The Hangings Continue : Smiling to the face of the Death!!
- In Anticipation of Social Unrest
- HEROES DIE FOR IRAN
- Before & After!!!
-
Links
-
Archives
- August 2007 (14)
-
Categories
-
RSS
Entries RSS
Comments RSS
